BLACK

جایی برای هم دردی و آرامش

چون از نور خود گذشته ام

𝑬𝒍𝒊𝒛𝒂𝒃𝒆𝒕 𝑬𝒍𝒊𝒛𝒂𝒃𝒆𝒕 26 فروردین · 𝑬𝒍𝒊𝒛𝒂𝒃𝒆𝒕 ·

صبور تر شده ام...نه چون قوی تر شده ام،

چون فهمیده ام بعضی چیز ها،

ارزش واکنش ندارند.

نه چون بی اهمیت اند،

چون دیگر توانش را ندارم،

چراغی در من خاموش شده...

نه اتفاقی، نه ناگهانی...!

آهسته، با هر بار بخشیدن،

با هر بار نادیده گرفتن،

با هر بار امیدوار بودن بی دلیل،

و حالا، فقط سکوت مانده و تاریکی ای که

دیگر نمی ترساندم، چون از نور خود گذشته ام.

همیشه یادمان باشد:

𝑬𝒍𝒊𝒛𝒂𝒃𝒆𝒕 𝑬𝒍𝒊𝒛𝒂𝒃𝒆𝒕 22 بهمن · 𝑬𝒍𝒊𝒛𝒂𝒃𝒆𝒕 ·

همیشه یادمان باشد:

که گفته ها را می توان گفت،

ولی گفته‌ ها را نمی توان پس گرفت!

چه سنگ را به کوزه بزنی

چه کوزه را به سنگ،

شکست با کوزه است...!

دل ها خیلی زود از حرف ها می‌ شکنند!

سالگرد تروما

𝑬𝒍𝒊𝒛𝒂𝒃𝒆𝒕 𝑬𝒍𝒊𝒛𝒂𝒃𝒆𝒕 17 بهمن · 𝑬𝒍𝒊𝒛𝒂𝒃𝒆𝒕 ·

یه چیزی وجود داره به اسم "سالگرد تروما"

ممکنه یک روز از خواب بیدار بشی بدون هیچ دلیلی احساس عصبانیت و پریشونی داشته باشی، چون بدنت یادشه پارسال اون روز دقیقا چه اتفاقی افتاده؛ حتی اگه خودت یادت نباشه...

اسب ها و بوی مهربانی

𝑬𝒍𝒊𝒛𝒂𝒃𝒆𝒕 𝑬𝒍𝒊𝒛𝒂𝒃𝒆𝒕 16 بهمن · 𝑬𝒍𝒊𝒛𝒂𝒃𝒆𝒕 ·

شنیده ام اسب ها بو می کشند که یک نفر مهربان است یا نه. خیال میکنم بویی است مثل گل؛ شاید مثل بوی اسطوخودوس یا مریم گلی روسی. اما مثل بوی گل رز نه؛ چون اسب ها می‌دانند رز خار دارد.

-اسب های مخفی بیمارستان بریارهیل-